انگار نمیدونی به چی فکر کنی و از چی فرار کنی...! چی جلو چشمت بیاد دست تو نیست، خواب یا بیداری فرقی نداری، حضور یا غفلت تفاوتی نداره، چی به چشمت بیاد ربطی نداره، زمان عزیز من، زمان را بنگر، زمانه کار خودش را میکند به تو کاری نداره...
کابوس، خواب، رویا، رویای صادقه، بیداری، خواب، کابوس...
برچسب:
نویسنده: نگار دادخواه
هزار عقل و ادب داشتم من ای خواجه، کنون که مست خرابم صلاح بیادبیست...
حال اینروزهای من به گمانم... گرچه بیادبی ما بیشتر خویشتنآزاریه تا...
برچسب:
نویسنده: نگار دادخواه
اگر اینجا رو میخوانی آهنگ اشتقتلک انا از راغب علّامه را گوش بده و اگر عربی نمیفهمی توی اینترنت بزن ترجمهاش میاد برات... قربانت.
برچسب:
نویسنده: نگار دادخواه
خودت را الکی به تاب و تب نزن، او کوچکترین توجّهی به تو ندارد، هیچ زمان نداشت.. عجب غمی است این.. هیچ اهمیّتی هیچ اهمیّتی برایت قائل نبوده است..
برچسب:
نویسنده: نگار دادخواه
چگونه میتوان جبران'>جبران کرد، سوال اساسی اینجاست که التیام نه، جبران چگونه است... نمیدانم در قفسم، آزادم چگونه است که در هر حال انگار راه پرواز را نمیدانم... بد بودن قضیّه آنجاست که باز این تویی که چندین برابر حالت عادّی باید انرژی بگذاری تا عادّی باشی عادّی بنمایی و عادی راه را بپیمایی و فوقالعاده بنمایی و فوق العاده باشی و فوق العاده بشوی... چون دستی نیست، که هست، گرمای دستی نیست، چشمی نیست که هست، برق چشمی نیست...
برچسب:
نویسنده: نگار دادخواه
برچسب:
نویسنده: نگار دادخواه
احساس بیخاصیّت بودن... چه بد، چه بد.
برچسب:
نویسنده: نگار دادخواه
برچسب:
نویسنده: نگار دادخواه
شب تاریک و بیم موج و گردابی چنین هایل، کجا دانند حال ما سبکباران ساحلها... این غر نیست، وصف حال است..
برچسب:
نویسنده: نگار دادخواه
ایکاش هیچکس مرا نمیشناخت، نه شناخت واقعی که همین شناخت ظاهری.. نه دلتنگ دیدار کسی هستم و نه در آرزوی داشتن چیزی... هر چه ناله سر دهم بیهوده است، من به چیزی گرفتارم که با من است، منم!...
برچسب:
نویسنده: نگار دادخواه